Interviews

اسمين سينايي، مجسمه ساز و مدرس كارگاه هاي هنري:مدارس ما به هنر بي تفاوت هستندنويسنده: آزاده جعفريان

7-1

عكس: محمدعلي شريفيان
«ياسمين سينايي» را خيلي ها به خاطر مجسمه ها و نقاشي هايش مي شناسند؛ خيلي ها هم بابت فرزند «خسرو سينايي» بودن و خانواده هنرمند سينايي با اين حال او طي سال هاي اخير تمرکزي جدي روي مقوله آموزش هنر و برپايي کارگاه هاي هنري خصوصا براي کودکان و نوجوانان داشته است. او تا به حال چندين کارگاه آموزشي در اين زمينه برگزار کرده و از بدو راه اندازي دوسالانه «دامون فر» در تيرماه 1385 در فرهنگسراي نياوران نيز با برپايي کارگاه هاي تخصصي نقاشي ويژه کودکان و نوجوانان نقشي پررنگ در غنا و تاثيرگذاري اين جشنواره داشته است. سينايي اخيرا در خانه هنرمندان کارگاه هاي تخصصي نقاشي «دامون فر» ويژه کودکان و نوجوانان را با عنوان «بازي رنگ ها» برگزار کرد که با استقبال قابل توجه کودکان و مادران مواجه شد. با او درباره تاريخچه برگزاري ورک شاپ هاي تخصصي براي کودکان و راه اندازي گروه «موزه اي در چمدان» به گفت وگو نشستيم.

ورک شاپ آموزش نقاشي کودکان چگونه شکل گرفت؟
از آنجايي که سال ها در سيستم اروپايي تدريس کرده ام، مي دانم آموزش هنر به کودکان تا چه حد اهميت دارد و تا چه حد زندگي و کودکي آنها را پررنگ تر مي کند. در کشورهاي اروپايي در مقطع دبستان سه ساعت در هفته را به درس هنر اختصاص مي دهند، درحالي که در کشور ما در اغلب مدارس، حتي نيم ساعت هم مختص درس هنر نيست. البته اين نيم ساعت هم اغلب زنگ تفريح است يا با زنگ جبران درس هاي ديگر عوض مي شود. به قول معروف اين نيم ساعت صرف درس هاي اصلي مي شود. هنر، هرگز در مدارس ما درس اصلي ناميده نمي شود حتي با اوليايي مواجه بودم که در مدرسه به زيادبودن تکاليف درس هنر معترض بودند، حال آنکه تکليف هنر در اين مدرسه تنها يک نقاشي در هفته بود که آن يک نقاشي را هم اغلب خود مادران عزيز با دخالت در کار فرزندانشان به پايان مي رسانند. با آغاز همکاري من با شرکت «دامون فر» و آغاز ورک شاپ هاي ما در جشنواره هنرهاي تجسمي و نتايج مثبت حاصل از اين ورک شاپ ها تصميم گرفتم، به شکل جدي تري در اين حوزه فعاليت کنم. چندسالي به تنهايي کارگاه ها را در جاهاي مختلف برگزار کردم ولي نياز تشکيل يک گروه را براي پيشرفت و گسترده ترشدن کار، لازم ديدم. به اين ترتيب در سومين دو سالانه دامون فر با گروه خود با عنوان «موزه اي درچمدان» ورک شاپ بزرگ با ايستگاه ها و فعاليت هاي مختلف برگزار کرديم.

چهار دوره است که دامون فر دوسالانه جوانان زير 25 سال را برگزار مي کند و در تمامي دوره ها شما با برپايي ورک شاپ حضور داشته ايد. دامون فر چه مشخصه اي داشت که شما به طور مستمر براي آنها ورک شاپ برگزار مي کنيد؟
شرکت دامون فر و من در طول مسير و فعاليت فرهنگي که در جهت حمايت از هنر نوجوانان و کودکان است چيزهاي بسياري آموختيم. فعاليت در اين عرصه آسان نبود و نيست. اما مثبت بودن و اهميت فرهنگي چنين فعاليت هايي، انگيزه اي قوي است براي من که با هنر زندگي مي کنم و شرکت دامون فر که صميمانه در اين عرصه فعاليت مي کند. طي اين سال ها همکاري من با دامون فر پر از خاطرات زيبا، پر از شور و هيجان و البته پر از نگراني و سختي نيز بوده اما دامون فر و من هرکدام به سهم خود از آزمون و خطاهايي که در اين مسير با آن مواجه بوديم، درس هاي زيادي آموختيم. پس حرف يکديگر را خوب مي فهميم. دامون فر براي من آغاز راه بود؛ آغاز راهي که کسي شايد به راستي ارزش آن را نداند. اما اميدوارم روزي برسد تا ما حاميان بيشتري داشته باشيم و بچه هاي اين مرزوبوم وقتي روي صفحه سپيد کاغذ، نقاشي مي کشند، آموزش هاي ما را در ذهن داشته باشند و تاثير اين آموزش ها را در آثارشان ببينيم.

از اين همکاري مستمر بگوييد.
همکاري با دامون فر در چهار دوره جشنواره هنرهاي تجسمي ويژه جوانان زير 25 سال، بسيار مطلوب بوده است. آنچه براي من در اين همکاري اهميت دارد؛ آزادي عمل من در طراحي کارگاه هاست. اينکه مي توانم هربار با ايده اي جديد، هر کارگاه را طراحي و اجرا کنم. اين آزادي عمل باعث تنوع در برگزاري اين کارگاه ها و کسب تجربه بيشتر براي ما مي شود!

تاثير کارگاه هاي آموزشي روي کودکان و نوجوانان چقدر بوده و آيا اين تاثيرات در تفکرات و نحوه کار کودک با نقاشي قابل رويت است؟
برگزاري کارگاه ها شايد کم اهميت به نظر برسد و شايد تنها سرگرمي محسوب شود اما ما تاثير اين کارگاه ها را عميق تر از سرگرمي صرف مي دانيم. طي سال ها با اوليا و کودکاني که کارگاه هاي ما را تجربه کرده بودند و به دنبال ما مي گشتند تا بتوانند دوباره در اين کارگاه ها با ما باشند، مواجه بودم. آنچه در اين کارگاه ها اتفاق مي افتد فراتر از نقاشي کشيدن ساده است. در اين کارگاه ها پنجره اي را روي کودکان و اولياي آنها باز مي کنيم که شايد تنها تعداد کمي از آنها با آن مواجه بودند. شايد امروز اين کارگاه ها تنها سرگرمي و محلي براي گذراندن وقت باشند اما ايمان دارم که روزي جايگاه آنها خيلي مهم تر و عميق تر از امروز خواهد بود که البته براي رسيدن به اين هدف، ما بايد دست از تلاش برنداريم. در کارگاه ها در تمام روزها، با کودکان مواجه بوديم. تاثير آموزش هاي ما روي آثار اين کودکان کاملامشهود است و بسياري از آنها بعدها با ما ماندند. آنچه در اين کارگاه ها از اهميت بسيار ويژه اي برخوردار است، کشف استعدادهاي خاص است. در اين بخش با اوليايي که نااميدانه به دنبال معلم يا کلاس براي فرزندانشان هستند، مواجه هستيم. اغلب آنها کودکانشان را به کلاس هايي نامناسب و غيراصولي مي برند به اميد آنکه فرزندشان با تابلوهايي که شبيه کارهاي کلاسيک و بزرگان هنر است از اين کلاس ها فارغ التحصيل شود. اغلب اين کلاس ها با کپي کاري ها و روش غلط آموزش به کودکان، کودک را از فضاي کودکانه وارد فضايي جدي و اشتباهي مي کنند. نجات دادن کودکان از اين سيستم غلط، کاري بس دشوار است. البته خانواده ها هم به دليل عدم اطلاع، خوشحال از اينکه فرزند هفت يا هشت ساله عزيزشان تابلوي رنگ روغن را با مهارت عالي روي بوم نقاشي از روي اثر يک هنرمند بزرگ يا کارت پستالي کپي کرده، آن را با افتخار بر ديوار اتاق پذيرايي نصب مي کنند. در حين برگزاري کارگاه، استعدادهاي خاصي را که مي بينم با خانواده ها در ميان مي گذارم و سعي مي کنم آنها را راهنمايي کنم.

شما در خانه هنرمندان کارگاه آموزشي براي کودکان با عنوان «بازي رنگ ها» برپا کرديد. چه شد که در ماه مبارک رمضان به فکر برگزاري چنين ورک شاپي افتاديد؟
امسال دامون فر از من خواست تا ورک شاپ طولاني تري را به مدت يک ماه برگزار کنم. خانه هنرمندان ايران اين همکاري صميمانه را با ما داشتند و فضاي زيباي مقابل ساختمان خانه هنرمندان را در باغ هنرمندان در اختيار ما قرار دادند. نگران بوديم از اينکه در گرماي هوا و ماه مبارک رمضان با شرکت کنندگان زيادي مواجه نباشيم اما برخلاف انتظار با استقبال بسيار خوبي مواجه بوديم و بعدازظهرهاي بسيار زيبا و پرباري را در کنار بچه ها و اوليا داشتيم.

شما در اين برنامه چهار غرفه ويژه کودکان را در نظر گرفتيد. کارکرد هر يک چه بود؟
از آنجاکه بچه ها در اين کارگاه ها معمولابيش از يک ساعت حضور نداشتند، برنامه ها بايد کوتاه، پربار و جذاب و درعين حال جنبه آموزشي نيز داشته باشند. غرفه اول «بازي هاي چشمي» را بسيار دوست دارم. در اين غرفه طرح و نقش هاي ظاهرا پيچيده (با الهام از کارهاي وازارلي و کاندينسکي) به شکل ساده به کودکان و نوجوانان آموزش داده مي شود و در آخر کودکان مي توانند اين طرح ها و نقش هاي به ظاهر پيچيده را به تنهايي نقاشي کنند. غرفه «رنگ هاي سرد و گرم» دو غرفه مربوط به هم که علاوه بر آموزش رنگ ها طي اين 30 روز روي موضوعاتي چون شهر رويايي، 252 سالگي فابرکاستل، فابرکاستل و حفظ محيط زيست، گربه هاي پارک هنرمندان و… کار شد. غرفه چهارم غرفه «پاک کن» بود که تکنيک هاي ساده اي را که مي توان با مدادرنگي و پاک کن ايجاد کرد، ارايه مي کرد. در اين غرفه کاردستي هايي از قبيل ساخت ماسک، کلاه و… نيز صورت گرفت.

غرفه پنجم مخصوص مادران است. چرا آنها هم بايد آموزش ببينند؟
غرفه پنجم ويژه «مادران» بخش بسيار مهمي از کارگاه هاي ما را تشکيل مي دهد. فعاليت هاي درنظر گرفته شده در اين کارگاه، کاردستي هاي کوچک و زيبايي است که با محصولات pebeo و Canson انجام مي شوند. مادراني که فرزندشان را به کارگاه مي آورند اغلب خود يک ساعتي را بايد انتظار بکشند. خيلي اوقات کنار فرزندانشان مي ايستند و گاهي اوقات با دخالت در نقاشي کودک، استقلال را از فرزندشان مي گيرند و کار آموزش ما را نيز دشوارتر مي کنند. با ايجاد غرفه مادران ابتدا مي خواستيم اين معضل را برطرف کنيم، به عبارت عاميانه مي خواستيم، مادران دست از سر فرزندانشان بردارند تا آنها يک ساعتي را مستقلانقاشي کنند اما کم کم به اهميت بسيار عميق تر اين ايستگاه پي بردم. فعاليت هنري در اين ايستگاه براي مادراني که سال ها قيچي و چسب و رنگ را در دست نداشته اند، چنان جذاب بود که من را بر آن داشت تا روي طرح ها و فعاليت هاي اين بخش از کارگاه هم بيشتر دقت و فکر کنم. از حدود دو سال پيش که اين بخش را به کارگاه هايمان اضافه کرديم ديگر تصور نبودن اين بخش براي ما غيرممکن است، چراکه آموزش ما موثرتر شده و مادران به خاطر علاقه اي که به ايستگاه مادران دارند، خودشان انگيزه اي قوي براي آوردن فرزندانشان هستند و با علاقه خود، آموزش مي بينند و از طريق آموزش ها، شور، هيجان کار و فعاليت خلاق را تجربه مي کنند. مادراني که خود خلاق باشند و اوقات غرق شدن و لذت به وجودآوردن يک اثر هنري ساده را تجربه کنند، در کار فرزند خود دخالت کمتري مي کنند و به او استقلال راي بيشتري مي دهد که البته ما اين موضوع را در کارگاه ها با مادران در ميان مي گذاريم و با آنها در اين رابطه مشاوره مي کنيم.

چقدر اين کارگاه ها روي کار خودتان تاثير گذاشته است؟
اگر منظورتان کار مجسمه است، بايد بگويم تاثيري نداشته. من اين دو مقوله را از هم تفکيک کردم.

يعني به نظر شما هيچ نوع تاثيري نداشته است؟
شايد بخش خلاقيت هر دو مشترک باشد.

دو جشنواره گروهي را براي برپايي ورک شاپ هاي تخصصي با عنوان «موزه اي در چمدان» راه اندازي کرديد. از تاريخچه راه اندازي گروه بگوييد.
«موزه اي در چمدان» زيباترين شکل برآورده شدن يک آرزوست. هميشه در آرزوي اين بودم که گروه کوچکي داشته باشم تا بتوانم در گوشه وکنار کشور عزيزم آنچه را که در زمينه آموزش هنر به کودکان مي دانم به ديگران آموزش دهم «موزه اي در چمدان» ايده يک موزه سيار هنر کودکان بود که به واقعيت تبديل شد، هرگز فکر نمي کردم چمدان من تا اين حد پربار شود. به طور جدي «موزه اي در چمدان» در دوره دوم جشنواره دامون فر در فرهنگسراي نياوران آغاز به کار کرد. از آغاز کار تا به امروز افراد زيادي به من پيوستند. افراد زيادي هم مرا ترک کردند. با مربيان زيادي در تهران آشنا شدم و در سمينارهايي به آنها آموزش دادم و عده زيادي از آنها با من ماندند و در کارگاه هايم دعوت به کار شدند. موزه ما به چندين سفر رفت و در آنجا هم تجربيات زيادي کسب کرد. تجربياتي که فراتر از آنچه من تصور مي کردم، بودند و بسيار با ارزشند. آنچه چمدان مرا جذاب مي کند سياربودن آن است. در هرجا در هر مکان با مخاطبي ديگر مواجهيم و باز مي آموزيم. آنچه از هر مکان به يادگار و سوغات با خود در چمدان مي آوريم عکس هايي از مردمي است که صميمانه در کارگاه هاي ما شرکت مي کنند. اميدوارم روزي اين عکس ها را بتوانيم در جايي به نمايش بگذاريم چراکه سفرنامه ما را اين عکس ها و آثار بچه ها مي نويسند. درحال حاضر موزه اي در چمدان 10 عضو ثابت دارد و اعضاي آن مربيان باتجربه اي هستند که صميمانه با من همکاري دارند. اعضاي موزه اي در چمدان شامل ليلي پارسايي، سولماز شباني، پريسا شهسواري، شيرين ملت گوهر، پگاه بهمرام، آرزو اسماعيل زاده، عرفان هدايتي، ترمه قاضي و ياسمين سينايي مدير و موسس گروه «موزه اي در چمدان» هستند.

شما طي چند سال اخير در عرصه هنر فعال تر شده ايد. چندين نمايشگاه پي درپي داشته ايد و حالاهم که به شکل پي درپي کار براي بچه ها کارگاه برپا مي کنيد. چه انگيزه اي از اين همه پرکاري داريد؟
به دو علت؛ يکي اينکه اگر کار نکنم احساس رضايت نمي کنم؛ دوم اينکه کمبود آموزش صحيح در هنر من را به اين- به تعبير شما – پرکاري کشاند. البته درمورد مجسمه سازي مي توانم بگويم دغدغه و عشق من است. اين را هم اضافه کنم که من در اجتماع هستم. از آن هنرمنداني نيستم که خود را در کارگاهم حبس کنم.

توصيه اي به مسوولان يا والدين داريد؟
مسوولان بايد به اين مقوله اهميت بدهند. به نظر من رقابت وحشتناک درسي درست نيست. هنر مي تواند فشار روحي و جسمي کودکان را کم کند و آموزش و پرورش بايد به اين مساله بها بدهد. از پدر و مادرها هم مي خواهم که از کودک چهارساله خود نخواهند روي بوم نقاشي بکشد. فقط متريال در اختيار کودک بگذارند تا اين کودکان فضاي خلاقانه اي براي خودشان ايجاد کنند.